جلسه دوازدهم کاردرماني
چقدر امروز روز خوبي بود
چون
تو جلسه کاردرماني
شما هم خيلي خوش اخلاق بودي (( چرت تو راهو زده بودي و حسابي دوپينگم کرده بودي))
هم اينکه خيلي خوب جواب تمرين ها رو ميدادي
ولي بابايي خيلي امروز خسته شد
چون ماشين رو برده بود و ما بايد ساعت يک ونيم رشد ميبوديم
بابا با سرعت 150 تا خودشو رسوند خونه و ديرم شده بود
رسيديم کاردرماني
بابايي رفت بنزين خونه
زماني که داشتيم ميرفتيم داخل
يه دختره که به نظرم اوتيسم بود
اومد و موي شما رو کشيد
شما هم خواب بودي
من خيلي ناراحت شدم و بد برخورد کردم
و الان خيلي ناراحتم
اخه مادرش که ميدونست بچه اش مشکل داره
از جاش تکون نخورد و فقط صداش کرد
بگذريم ....
اقاي سليماني هم ديد که ما دير اومديم
محبت کرد و گفت بعدي کنسلي هست و من باهاش کار ميکنم
چون يک ربع دير رسيديم
بابايي هم اواسط کلاس اومد
بابا هم از ديدن لحظاتي که شما کاملا همکاري ميکردي و خيلي خوب جواب ميدادي
به ذوق اومده بود و من و بابا حسابي لذت برديم
خيلي حالم خوب بود
مثل يک روز بعد تولدت که احساس سبکي داشتم
مثل بعد از زمان عقدمون
مثل قشنگترين لحظاتي که تو زندگي داشتم
مثل همه اونا
امروز لذت بردم
امروز شاد بودم و خندون
اخراش هم يکي از دوستان ني ني سايتي شما رو از اسمت شناخت و کلي باهم گپ زديم
بعدم بابا با يکي از دوستاش قرار داشت و اونو ديديم
و رفتيم سمت بيمارستان که شما ازمايش هاي تکميلي متابوليک رو بدي
بخاطر نبودن متصدي کلي معطل شديم
و از اون دستاي خوشگلت
خون گرفتن
من که طاقت نداشتم
بابا شما رو برد داخل و نگه داشت
يکي ديگه از ازمايش ها هم به هفته بعد موکول شد
به سمت کلينيک شهروند براي ادامه کاراي دندانپزشکي مامان و بابا رفتيم
خلاصه کلي امروز خسته شديم ماماني
هـــــــــر سه تـايــــــــــيــمون
بابايي امروز خيلي زحمت کشيد
مارو به سرعت رسوند کاردرماني
آزمايشگاه
دندانپزشکي
و شما رو نگه داشت تا من کار دندونم رو انجام بدم
بابا شهرام مهربوني
هم من ازت ممنونم
هم آنيتا
بوس



جلسه دوازدهم کاردرماني 