آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

جلسه دوازدهم کاردرماني

1391/5/13 1:55
نویسنده : شهرزاد
310 بازدید
اشتراک گذاری

چقدر امروز روز خوبي بود

چون

تو جلسه کاردرماني

شما هم خيلي خوش اخلاق بودي (( چرت تو راهو زده بودي و حسابي دوپينگم کرده بودي))

هم اينکه خيلي خوب جواب تمرين ها رو ميدادي

ولي بابايي خيلي امروز خسته شد

چون ماشين رو برده بود و ما بايد ساعت يک ونيم رشد ميبوديم

بابا با سرعت 150 تا خودشو رسوند خونه و ديرم شده بود

رسيديم کاردرماني

بابايي رفت بنزين خونهبای بای

زماني که داشتيم ميرفتيم داخل

يه دختره که به نظرم اوتيسم بود

اومد و موي شما رو کشيد

شما هم خواب بودي

من خيلي ناراحت شدم و بد برخورد کردم

و الان خيلي ناراحتم

اخه مادرش که ميدونست بچه اش مشکل داره

از جاش تکون نخورد و فقط صداش کرد

بگذريم ....

اقاي سليماني هم ديد که ما دير اومديم

محبت کرد و گفت بعدي کنسلي هست و من باهاش کار ميکنم

چون يک ربع دير رسيديم

بابايي هم اواسط کلاس اومد

بابا هم از ديدن لحظاتي که شما کاملا همکاري ميکردي و خيلي خوب جواب ميدادي

به ذوق اومده بود و من و بابا حسابي لذت برديم

خيلي حالم خوب بود

مثل يک روز بعد تولدت که احساس سبکي داشتم

مثل بعد از زمان عقدمون

مثل قشنگترين لحظاتي که تو زندگي داشتم

مثل همه اونا

امروز لذت بردم

امروز شاد بودم و خندون

اخراش هم يکي از دوستان ني ني سايتي شما رو از اسمت شناخت و کلي باهم گپ زديم

بعدم بابا با يکي از دوستاش قرار داشت و اونو ديديم

و  رفتيم سمت بيمارستان که شما ازمايش هاي تکميلي متابوليک رو بدي

بخاطر نبودن متصدي کلي معطل شديم

و از اون دستاي خوشگلت

خون گرفتن

من که طاقت نداشتم

بابا شما رو برد داخل و نگه داشت

يکي ديگه از ازمايش ها هم به هفته بعد موکول شد

به سمت کلينيک شهروند براي ادامه کاراي دندانپزشکي مامان و بابا رفتيم

خلاصه کلي امروز خسته شديم ماماني

هـــــــــر سه تـايــــــــــيــمون

بابايي امروز خيلي زحمت کشيد

مارو به سرعت رسوند کاردرماني

آزمايشگاه

دندانپزشکي

و شما رو نگه داشت تا من کار دندونم رو انجام بدم

بابا شهرام مهربوني

هم من ازت ممنونم

هم آنيتا

 

بوس

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

صدف
14 مرداد 91 0:33
خدایا شکرت ، خدایا صدهزار هزار مرتبه شکر
باریکلا آنیتای عزیزم . الهی قربونت برم . هرچی بگذره شما بهتر و بهتر میشی مطمئنم . خدارو صدهزار مرتبه شکر
خدایای مهربون بازم ممنون . بازم شکر


مرسي صدف عزيزم
هر موقع ميام پستي ميذارم ميگم الان صدف مياد ميخونه ناراحت ميشه
خدايا کمک کن چيزهايي بنويسم از دخترک
که دوستانم شاد شوند
صدف
15 مرداد 91 14:03
عزیزم درسته که تو این دنیای مجازی با هم آشنا شدیم ولی توی تمام غم و شادیهامون با هم شریک هستیم . تو ناراحت باشیم هممون ناراحتیم و وقتی خوشحالی از ته دل خوشحالیم . انشالا همیشه برات شادی باشه عزیزم